از انتخابات...

1. تو این دو هفته فک کنم هممون به این نتیجه رسیدیم که بزرگترین تفریح آدما، همین ریدن به همدیگست، یه تشکر گنده به حضرت آدم بخاطر شجاعتش تو خوردن سیب و پایه‌گذاری این مهارت بدهکاریم جمیعاً،اگه تو بهشت دلم برا یه‌چیز این دنیا تنگ شه همین مهارتیه که سالیان دراز براش زحمت کشیدم...


2. من به مهدی رای میدم، دیر گفتم که این چن میلیون نفری که اینجا رو میخونن یه‌دفه نظرشون برنگرده و موج سبز کلاً نخوابه و دشمن سواستفاده نکنه، اونایی که منتظر نظر من بودن حالا میتونن دستشونو از رو F5 بردارن...


3. از محسن، حسین و مهدی تشکر می‌کنم، بخاطر این چن روز که شاید حالا حالاها تکرار نشه...

از انتخابات...

هنوز بین کروبی و موسوی شک دارم، ولی خبرتون می‌کنم، نگران نباشید...

                                      

توضیح عکس: رای تا وقتی دستته رایه، تا بره تو صندوق و بیاد بیرون معلوم نیست چن نفر بهش میریD:نن...

قهرمان...

رو دوش امیررضا که از قهرمانای سابق کشتی بود بالا و پایین می‌شد، مردم محل، از زن و مرد داد می‌زدن:"قهرمان دوسِت داریم". سرشو گرفت رو به آسمون و خدا رو شکر کرد، دستشو از ترس خوردن به خورشید پایین‌تر آورد. حلقه‌های گلو از گردنش درآورد و پرتشون کرد طرفِ جمعیت. یاد پدرش افتاد که همیشه مسخرش می‌کرد، دلش خواست مادرش زنده بود و این روزو می‌دید. یاد سختیایی افتاد که تو ماههای قبل کشیده بود تا امروز "قهرمان" صداش کنن. اشک تو چشاش جمع شد، آروم از رو دوش جمعیت اومد پایین، چهار گوشه منقل رو بوسید و به همه قول داد دیگه طرفش نره...