تبليغاتX
راننده تاکسی
راننده تاکسی
اینجا همه چی مرتبه
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
کمبود ارزشها...
وی پس از بیان اینکه برای نامگذاری تعدادی از خیابانهای جدید با کمبود نام شهدا مواجه شده ایم، از اعزام تعدادی از جوانان به غزه خبر داد...
+ نوشته شده در 23:0 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
علم و ادب...
علم و ادب تیم خوبیه و فک کنم یه سال هم نایب قهرمان لیگ فوتسال شده، ولی اینکه اسم یه تیم فوتسال رو بذارن "علم و ادب" مث این میمونه که سردر باشگاه منچستر یونایتد بنویسن: " اول درس، بعد ورزش "

+ نوشته شده در 21:52 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
مصنوعی...
آقایون، خانوما، امروز مهمونا زیادن، لطف کنید اسماتونو رو عضوای مصنوعیتون بنویسین که اگه افتاد زیر دست و پا، با مال بقیه اشتباه نشه...

+ نوشته شده در 21:50 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
تعویض جا...
اکبر آقا، اگه لطف میکنید و منو به غلامی خودتون پسند میکنید، دخترتونو ببرم برا کنیزی مادرم...

+ نوشته شده در 15:38 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه یازدهم اسفند 1387
این آخریا غذا نمیخورد، حرفم نمیزد، از جاشم بلند نمیشد، فقط ما ها رو که میدید، میگفت به پسرم بگین یادش نره که نباید سن منو رو قبرم بنویسه، میگفت مردم که رد شن و سنمو ببینن، یه فاتحه هم نمیخونن، میگن این عمرشو کرده...

بیشتر که گیر میدادیم چرا چیزی نمیگی، میگفت آدم سنش هر چی بیشتر میشه سوراخ گلوش تنگ تر میشه، اون یکی سوراخش گشادتر...

این روزا حداقل چیزایی که مطمئنم ندارم، دل و دماغن، تصمیم گرفتم همه کلاغای دانشگاهو آب میوه مهمون کنم، هر جایی که اونا بگن...

+ نوشته شده در 20:12 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه چهارم اسفند 1387
قهرمان...
من یه قهرمانم. تو کل زندگیم سعی کردم کسیو ناراحت نکنم. همه نگرانیم این بوده که آدما رو از خودشون ناامید نکنم. من یه قهرمانم. مثلاً وقتی چن تا دختر از کنارم رد میشن همه سعی خودمو میکنم که به همشون به یه اندازه نگاه کنم تا هیچ کدومشون فک نکنن از بقیه زشت ترن، حتی سعی میکنم به همه جاشون به یه اندازه نگاه کنم تا فک نکنن یه جاهاییشون مشکل داره و اونقدی که باید، مناسب نیست و نرن همه جاشونو عمل کنن. یا مثلاً وقتی دارم آدما رو مسخره میکنم همه سعیمو میکنم که دست رو نقطه ضعفاشون نذارم و به کلیات بسنده میکنم. وقتی دارم بهشون فحش میدم سعی میکنم تو فحشام از حیوونایی استفاده نکنم که واقعاً شبیهشون باشن. وقتی سر کرایه، دهن یکی از مسافرا رو با قفل فرمون سرویس میکنم، در انتها براش توضیح میدم که اگه قفل فرمونو نداشتم حتماً میتونسته ترتیبمو بده.

آره هر جور که نگاه کنیم من یه قهرمانم. انتظار ندارم عکسمو هر روز تو روزنامه ها ببینم یا اسمم بجای پتروس تو کتابا باشه، همه حرفم اینه که خوبه قدر قهرمانامونو امروز که هستن بدونیم تا فردا تاسف نخوریم که تو غفلت چه قهرماناییو از دست دادیم...

+ نوشته شده در 20:10 توسط راننده تاکسی.