بیشتر که گیر میدادیم چرا چیزی نمیگی، میگفت آدم سنش هر چی بیشتر میشه سوراخ گلوش تنگ تر میشه، اون یکی سوراخش گشادتر...
این روزا حداقل چیزایی که مطمئنم ندارم، دل و دماغن، تصمیم گرفتم همه کلاغای دانشگاهو آب میوه مهمون کنم، هر جایی که اونا بگن...
آره هر جور که نگاه کنیم من یه قهرمانم. انتظار ندارم عکسمو هر روز تو روزنامه ها ببینم یا اسمم بجای پتروس تو کتابا باشه، همه حرفم اینه که خوبه قدر قهرمانامونو امروز که هستن بدونیم تا فردا تاسف نخوریم که تو غفلت چه قهرماناییو از دست دادیم...