تبليغاتX
راننده تاکسی
راننده تاکسی
اینجا همه چی مرتبه
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
سینما...
اگه میخواستم یه فیلم برا اکران تو ایران بسازم، 100 دقیقه یه پرده سیاهو نشون
میدادم، بعد پرده سفید میشد و روش یه "خسته نباشید" میومد، اینجوری نه سر
و صدای فیلمم حواس کسیو پرت میکرد، نه نورش باعث میشد کسی خجالت
بکشه...
+ نوشته شده در 22:33 توسط راننده تاکسی.
جمعه بیست و پنجم آبان 1386
درمان...
- خوب بادشم که خوابیده، راضی هستی دخترم؟
- بله آقای دکتر، خیلی خوب شده، از وقتی دماغمو عمل کردم، اعتماد به نفسم هم
خیلی بیشتر شده، فقط یه سوالی، شما نمیدونید برا اینکه استرسم کمترشه باید
کجامو عمل کنم ؟

پ.ن:درمان فیزیکی برا...
+ نوشته شده در 17:30 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386
تعریف...
- جزفین گلم، عزیزم، از مامانی تشکر کن، میبینی چه مامان مهربون و باگذشتی داری ؟
چه مامان زحمت کشی داری ؟ چه مامان خوشگلی داری ؟
- بابایی، فک کنم امشبم باید تو اتاق خودم بخوابم، نه ؟
+ نوشته شده در 15:8 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
عقده...
- اوهوی بی ریشه، ما تو جنگ کشته ندادیم که تو هر جور دوس داشتی زندگی کنی،
روسریتو بکش پایین، این لباسای تنگ چیه پوشیدی ؟ حالا خوبه چیزی هم نداری، اگه
هیکل منو داشتی حتماً لخت تو خیابون راه میرفتی، اگه وسط خیابون نبود بهت نشون
میدادم هیکل درس حسابی به چی میگن، مردنی...

توضیح کمکی: هدف نشون دادن عقده تو یه سری از دوستان که نصیحت میکنن بود...
+ نوشته شده در 20:15 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه هفدهم آبان 1386
خرخونی...
دانشگاه صنعتی شریف، دانشکده برق، جلوی در دسشویی
یادآوری: دوست گرامی برای رفع حاجت، پایین کشیدن شلوار الزامیست، حتی
هنگامیکه کتاب بدست غرق در مطالعه هستی...

پ.ن: رفیق حواست کجاست ؟ سلف بیرون دانشکدست...
پ.ن: آیا انسان موجودیست با ظاهری سه بعدی، احساسی دو بعدی، تفکری
تک بعدی و در نهایت ادعایی...؟
+ نوشته شده در 11:23 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه سیزدهم آبان 1386
عشق...
هنوز نمیدونم ترافیک و طولانی بودن مسافت هان که باعث میشن عشقایی که اول
مسیر شکل میگیرن تا آخرش دووم نیارن یا زیاد بودن کرایه ها...
+ نوشته شده در 2:46 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه سیزدهم آبان 1386
بلاگهای هدفمند...
عسل جون دیدم گوشیت خاموشه، چون میدونستم بلاگمو میخونی، گفتم اینجا
بهت بگم، داری میای خوابگاه 1 کیلو سیب زمینی بگیر بیار، برا شام هیچی نداریم،
جنیفر هم اینجاست، سلام میرسونه، میگه رژ صورتی که قرار بود براش بخری
یادت نره ها! شب قرار داره...کیییییس کییس...

پ.ن: از دوباره باریدن باران خوشحالیم...
+ نوشته شده در 2:23 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه هشتم آبان 1386
تکنولوژی...
- آقا بازم اشتباه شده تو کارت ملی بچه هام.
- شما شغلتون چیه قربان ؟
- راننده تاکسی.
- حدس میزدم، جناب اینا کامپیوتریه، کامپیوتر هیچوقت اشتباه نمیکنه! با آدم فرق داره...
- مردیکه عوضی، اسم مادر بچه هام درسته، واسه هر کدوم یه اسم پدر نوشتین،
اشتباهی نشونت بدم که، حتماً الانم حدس میزنی چه اتفاقی برات قراره بیفته...

پ.ن:حتماً برا اینکه کیفیت مانیتورای فلت برام ثابت شه، استاد باید از اون زاویه بسته
میدید دارم به عکسای غیر اخلاقی نگاه میکنم و بیرونم میکرد ؟( لعنت به تکنولوژی )
پ.ن:برای اعتراض به محکومیت 3 تن از دانشجویان پلی تکنیک به 7 سال زندان این هفته
ما تاکسیداران از صندلی جلو بصورت دو نفره استفاده مینماییم( عنوان: سودجویی )
+ نوشته شده در 21:14 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه دوم آبان 1386
خدمات...
- ببین استفان،خیلی از آدما تو خریداشون اشتباه میکنن، همه فقط دنبال یه چیز میگردن
که قشنگ باشه یا اولش خوب کار کنه، ولی به خدمات پس از فروش توجه نمیکنن، مثلاً
همه سونی میخرن چون قشنگه، ولی به نظر من خدمات پس از فروش خیلی مهمتره...

- آهااا!حالا فهمیدم الکس، راستش همیشه برام سوال بود چرا با اینکه کتی آدمترین و
فهمیده ترین دختری بود که من میشناختم تو جنیفرو برای دوستی ترجیح دادی بیشرف!!!

پ.ن: استفاده از اسامی خارجی فقط به این خاطره که دوستانی که زحمت ترجمه
مطالبمو به زبانهای بیگانه میکشن، کمتر با مشکل مواجه شن...
+ نوشته شده در 2:20 توسط راننده تاکسی.