تبليغاتX
راننده تاکسی
راننده تاکسی
اینحا همه چی مرتبه
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
جامعه...
- خانوم میتونم کمکتون کنم ؟
- برو بچه جون خجالت بکش، من همسن مادرتم...
+ نوشته شده در 21:56 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
جذب...
- تو که میگفتی از این جور آدما خوشت نمیاد، چرا باهاش ازدواج کردی ؟
- یه ازدواج استراتژیک بود، میخواستم لینکم تو وبلاگش باشه...
+ نوشته شده در 21:50 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
چندم شدی ؟...
مممم، خب قبول کن حال آدم گرفته میشه وقتی میخواد رتبشو با تعداد شرکت کننده ها مقایسه کنه، کار به رقم یکان میکشه...
+ نوشته شده در 12:18 توسط راننده تاکسی.
جمعه بیستم اردیبهشت 1387
مسئولیت پذیری...
- تا دو ماه دیگه صاحب یه پسر میشم، مطمئن نیستم بتونم کارا رو درست انجام بدم...
- تو هر کاریو که لازم بود، درست انجام دادی، از اینجا به بعدش دیگه همش به عهده مادرشه...

( با تقریب و تحریف از سریال فرندز )
+ نوشته شده در 10:17 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
اینم بقیه پولت...
هر چی دلشون میخواد به عنوان بقیه پول به آدم میندازن. آدامسای سوپر مارکتیو تا جایی که میتونستم تو دهنم نگه داشتم تا احساس نکنم گولم زده، جاهایی که فک میکردم ممکنه زخم شه رو با چسبایی که از داروخونه به عنوان بقیه پولم گرفته بودم پوشوندم...
حداقل میتونم خوشحال باشم که قصابی به اندازه کافی پول خورد داشت، وگرنه برا اینکه پولم حروم نشه معلوم نبود الان به عنوان بقیه پولم داشتم کجای گوسفندو میخوردم...
+ نوشته شده در 11:31 توسط راننده تاکسی.
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
آدما سه دستن: اونایی که بلدن بشمارن و اونایی که بلد نیستن

پ.ن: یه بازی بود، کافه زیر دریا گفته بود یه جمله بنویسم که تعداد کلمه هاش کمتر مساوی 6 باشه( مال خودم نبود )...
+ نوشته شده در 7:17 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
انتقاد پذیری...
اگه میخواستم یه فیلم برا اکران تو ایران بسازم، 100 دقیقه یه پرده سیاهو نشون میدادم، بعد پرده سفید میشد و روش یه "خسته نباشید" میومد، اینجوری نه سر و صدای فیلمم حواس کسیو پرت میکرد، نه نورش باعث میشد کسی خجالت بکشه...

پ.ن1: فیلممو در پاسخ به اون دوستی که بدون اینکه آدرسشو بذاره گفت نوشته هام دارن تکراری میشن، دوباره اکران کردم، اصلاً میدونی چیه ؟ نوشته های خودت دارن تکراری میشن بی ادب!
پ.ن2: صمیمانه نیازمند انتقادات و پیشنهادات شما هستیم...
+ نوشته شده در 17:43 توسط راننده تاکسی.
جمعه ششم اردیبهشت 1387
منم بد نیستما!
  سه تا آدم عوضیو در نظر بگیر که تصمیم میگیرن تو و دوستتو که آدمای پاکی هستین، تو یه جای خلوت هتک حرمت کنن. حالا وقتی یکیشون داره ترتیب دوستتو میده، بهت بر نمیخوره اگه اون دو تای دیگه تو صف منتظر شن تا نوبتشون شه ؟ ینی شاید بدت نیاد برا اینکه دوستت فک نکنه ازت بهتره، اونا یه نیم نگاهی هم به تو داشته باشن حسود( ینی همون ترتیبتو بدن )...

پ.ن: باور کنید اینی که گفتم خاطره نبود، من پسرم!
+ نوشته شده در 17:8 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
تحلیل...
- امسال کنکور فوق خیلی سخت بود، همه ناراضی بودن...
- آره، راس میگی، فک کنم امسال تو کل ایران، هیچکی رتبش زیر صد نشه...
- اوهوم، احتمالاً قراره جنگ شه، نیرو برا سربازی کم دارن، سوالا رو سخت گرفتن که کسی قبول نشه، همه برن سربازی...
+ نوشته شده در 21:31 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
فرار...
- این دوستام که برا ادامه تحصیل دارن میرن خارج، نمیدونم چرا خیلیاشون رو به کلاسای بدنسازی آوردن...

پ.ن: بچه ها تحصیل خوش بگذره اونور، واحدای خوبی بهتون برسه، جای ما هم تحصیل کنید...
+ نوشته شده در 3:30 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
تنگه هرمز دو...
- با یه میلیون تا امضا همه کار میشه کرد، ما که داریم اینهمه امضا جمع میکنیم، پایه باشین زیرشم بنویسیم:
" لذا خواهشمند است نام کانال سوئز را هم به تنگه هرمز دو تغییر دهید..."

پ.ن: قبلنا که اینترنت نبود، ایرانیا چجوری امضا جمع میکردن که اسمشو هی این گوگل عوض نکنه ؟ آها بیخیال، هیچی...
+ نوشته شده در 20:35 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
سال شکوفایی و نوآوری...
تفریح جدیدم راه رفتن با فاصله مناسب پشت سر دخترهای عامه پسنده( پالپ فیکشن )، همیشه استعداد و نوآوری جوونای این آب و خاک تو ساختن تیکه های جدید منو شگفت زده کرده و به شکوفایی و آینده این کشور امیدوار...
+ نوشته شده در 17:35 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
اعتقاد...
امروز کلی نگران بودم، نگران اینکه قبل از اینکه من کتاب آخر سلینجر رو تموم کنم، امام زمان ظهور کنه...
پ.ن: یه اجنبی سوسیال دموکرات گفته بود مسیح ظهور کنه، منم با توجه به پرمخاطب بودنم! بخصوص تو کشورهای ژاپن، سنگاپور و شوروی سابق! خواستم اینجا یه کار فرهنگی کرده باشم...
+ نوشته شده در 1:49 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
دل تنگ...
میگه:
کاش اینجا نبودی، دلم برای گریه هام تنگ شده!

پ.ن: زندگی به نظر من دقیقاً شبیه اسب آبی میونه...
+ نوشته شده در 3:26 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه هشتم فروردین 1387
دیده شدن...
کبک برا اینکه دیده نشه سرشو میکنه زیر برف، آدما ولی برا دیده نشدن میدونن باید یه جا دیگشونو زیر برف کنن...
+ نوشته شده در 0:17 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه هفتم فروردین 1387
ازون نظر...
- چرا اینقد نگرانی ؟ دیدی که دکتر گفت طوری نیست، تا آخر شب هم احتمالاً مرخصش میکنن، اینقد خودتو اذیت نکن...
- نه بابا، نگران این نیستم که، میترسم به این قسمت مرد هزار چهره نرسم...
+ نوشته شده در 8:45 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه یکم فروردین 1387
سال نو...
- خب سعید جان، خدا رو شکر سال هم که نو شده، دیگه وقتشه کدورتا رو کنار بذاریم، با هم دوست باشیم، تو هم دیگه باید کوتاه بیای، اگه قول بدی منو از ته دلت ببخشیو دیگه ازم ناراحت نباشی، منم قول میدم دیگه وقتی تو مهمونی داری تو جمع سخنرانی میکنی، شوخی شوخی شلوارتو نکشم پایین!!!
+ نوشته شده در 13:30 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
نوروز...
باید دری به تخته میخورد، کریسمس میفتاد تو نوروز، این بابا نوئل میومد و یه حالی به عمو نوروز ما میداد...
وقتی 8 سالم بود خواب دیدم عمو نوروز سوار بر الاغی اومد و هر چی کادو تو عید جمع کرده بودم با خودش برد...
+ نوشته شده در 14:0 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386
آهنگهای درخواستی...
به دعوت دکتر سرباز صفر ،خواننده های مورد علاقه در ادامه مطلب...

ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 0:49 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
عشق...
- داره از خودم بدم میاد، تا حالا عاشق نشدم، نمیدوم ولی حس میکنم مشکل از منه...
- زیاد نگران نباش، اولش یکم سخته، یه بار که عاشق شی، بعدش کم کم دستت میاد...

پ.ن: وقتی پشت سر هم پست میذاری، تو دو حالت ممکنه قرار داشته باشی که متاسفانه من الان تو حالت دوم صدق میکنم...
+ نوشته شده در 19:42 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
نوبت...
خیلی بلاگشو دوس داشتم، بهترین بلاگی بود که دیده بودم، جمع کرد و رفت، خیلی حالم گرفتست، میخواستم برم و براش بنویسم که چقد نوشته هاشو دوس داشتم، چقد دوس داشتم بازم بنویسه، ولی حیف که نوبت اون بود که کامنت بده...
+ نوشته شده در 17:55 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
پیامهای بازرگانی...
دوستانمون پنج دقیقه از برنامه نود رو آماده کردن، میریم میبینیم، برمیگردیم و با ادامه پیامهای بازرگانی در خدمتتون هستیم...
+ نوشته شده در 20:0 توسط راننده تاکسی.
شنبه یازدهم اسفند 1386
بازی...
خواهرم، موهاتو دیدم، سُک سُک...
هر کی سوخت باید بره تعهد بده...

پ.ن: باید بازیو به همه یاد میدادیم، همه رو بازی میدادیم تا نرن دنبال بازیای جدید، سک سک؟
+ نوشته شده در 21:18 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
وظیفه شناسی...
واقعاً هیچ کدومتون پول خورد ندارین، یا فقط میخواین یادآوری کنین هر کی وظیفش چیه ؟

پ.ن: درشتی آدما به خورد بودن پولشونه...
+ نوشته شده در 8:9 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه ششم اسفند 1386
نیمه خوانده...
کتابهای نیمه خوانده و اینها،  به دعوت اتاق تمام فلزی ...
1. مجموعه قوانین راهنمایی و رانندگی...
2. شیمی دوم دبیرستان ( کمترین نمره قبل از دوران دیپلم)...
3. تنظیم خانواده ( شرم و حیای بیش از حد اجازه خواندن قسمت خواهران را بطور کامل نداد )...

همان اندازه که دوست داشتید آبرویمان را بردید جناب افلاز، ما بازی نمیکنیم دیگر...
 
+ نوشته شده در 20:22 توسط راننده تاکسی.
جمعه سوم اسفند 1386
کنکور...
رفتیم تا ببینیم با گزینه جیم فوق لیسانس هم میتوان گرفت آیا...
امروز جیم زدیم ولی حسی به ما میگوید فردا گزینه ب برنده است...

برای سلامتی جیم که همه مدارک گرفته و نگرفته مان به صحت و سلامتی این گزینه بند است...
+ نوشته شده در 20:9 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
وطن...
چه کفشای آدیداسی که با جمله "مگه نمیدونی اونجا مردم سگ دارن" برا الکساندرهامون نخریدیم، چه وقتایی که جلو فرار الکساندرهامونو گرفتیم به این بهونه که "اونجا مردم همه سگ دارن"، شاید یادمون نبود حکایت وجود انسان و سگ همه جا یکسانه، فقط یه جا آدما صاحب سگن، یه جا هم برعکس...

پ.ن: یکی کم شد...
+ نوشته شده در 0:24 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
افزایش بازدیدها...
برا سلامتی خودتون، خونوادتون و همه مریضای اسلام کلید F5 رو فشار بدید...
برا تعجیل در ظهور آقا امام زمان F5 دومو محکمتر فشار بدید...
صدای F5 نمیاداااا...

پ.ن: سو استفاده از عقاید! و احساسات! مردم به شغلی پردرآمد و آسان تبدیل شده...
+ نوشته شده در 23:27 توسط راننده تاکسی.
شنبه ششم بهمن 1386
کاریابی( علوم پایه )...
- خیلی خوشحالم، با اینکه هیچی از شیمی حالیم نبود، بین اون همه، منو برا اون کار آزمایشگاهی انتخاب کردن...
- عزیزم این جور جاها بیشتر تأکیدشون رو فیزیکته تا شیمیت، آخرشم برا زیستت مشکل درست میکنن و میندازنت بیرون...
+ نوشته شده در 23:56 توسط راننده تاکسی.
شنبه بیست و نهم دی 1386
دانشگاه...
به دنبال اعتراض دانشجویان در پی نصب دوربینهای بیشمار در دانشگاه برای جلوگیری از روابط مشکوک دانشجویان، رئیس دانشگاه اطمینان دادند در هیچ یک از دستشویی ها دوربینی نصب نشده، دانشجویان میتوانند با خیال راحت ایستاده بش...

پ.ن: ابراهیم، اگر خواستی در دانشگاهمان فیلم بسازی فیلمبردار و دوربین نیاور، اینجا دوربین فراوان است، اگر خواستی راز بقا بسازی، جانورانش را هم داریم، تنها بیا...
+ نوشته شده در 19:16 توسط راننده تاکسی.